جناب عشق بلند است همتی حافظ که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند
عشق چیست؟
برای هم هلاک شدن؟ سینه چاک شدن؟ حفاظت شدید؟ نه نه عشق این نیست
عشق در کنار هم بودن است نه مال هم بودن
چه زیبا میگه:
"نه من ميميرم براي تو/ نه تو ميافتي به پاي من/ هميشه رد پات پيداست /کنار ردپاي من"
و چه زیباتر میگه:
"به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند نسازید .بگذارید مهر دریای مواجی باشد در میان دو
ساحل روح های شما .
جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.
از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید .
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید ولی یکدیگر را تنها بگذارید .
همان گونه که تارهای ساز تنها هستند با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند .
دل خود را به یگدیگر بدهید نه برای نگه داری چرا که تنها دست های روزگار می تواند از
دلهاتان نگهداری کند .
در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند و درخت
سرو و درخت بلوط در سایه یکدیگر نمی بالند ..."(1)
توپرانتز یه چیزی بگم : (یه روز یه دوستی به من می گفت ما تو فارسی واژه ای به معنی عشق نداریم و عشق رو هم از عرب ها گرفتیم...! ولی حالا میبینم واژه ی بسیار پر معنی تر و زیبا تری داریم
! آره "مهر" چه زیباست ! تازه مهر برای ایران باستان و از ایین زرتشت مانده و خیلی
هم از عرب ها قدیمی تره ! پس چه خوبه از مهر به جای عشق استفاده کنیم چون هیچ چیز
کم نداره...)
مهر و عشق پدر مادر هم از این قاعده مثتثنی نیست :
"فرزندان شما فرزندان شما نیستند
آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نیستند
شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید، اما نه اندیشه های خود را، زیرا که آن ها
اندیشه های خود را دارند
شما می توانید تن آنها را در خانه نگاه دارید ، اما نه روح شان را ، زیرا که روح آن ها
در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نیست ، حتی در خواب
شما می توانید بکوشید تا مانند آن ها باشید ، اما مکوشید تا آنها را مانند خود سازید"(2)
یک جنبه ی دیگر هم عشق دارد که جناب سعدی به فصاحت می گویند:
سعدیا ،عشق نیامیزد و شهوت با هم
پیش تسبیح ملائک نرود دیو رجیم
البته عشق مطلق افلاطونی هم مد نظر نیست(عشق افلاطونی عشق مطلق و بدون هیچ گونه هوس و شهوت (مانند عشق محارم مثل پدر مادر عمو خاله...) البته به غریبه و به طور کاملا خالصانه که نوع عجیبیه! ) البته عشق افلاطونی رو در این چند سطر نمی شه بیان کرد و خلاصه گفتم (بعدا مفصلا میگم)
شراب بی غش و ساقی دو دام رهند که زیرکان جهان از کمندشان نرهند(3)
ظریف نکنه ای هم در این بین هست که همان رنج عشق است ! عشق همیشه با خوشی نیست
به قطعه ای در این باره بسنده می کنم :
(خدا میگوید:)
"شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم
دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم"
(البته این عشق خداییه و نه زمینی)
پس عشق واقعی یا همون مهر حقیقی:
در کنار هم بودنه نه مال هم بودن , شریک بودنه نه مالک بودن , اختیار دادنه نه بند ساختن
, و بی هوس بودنه و نه افلاطونی ... !!!
اگر مهر مهر واقعی باشد رستگاری آورد و به اوج کمال رساند و دیوانگی !
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد رُخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سَمک تا به سماکش کشش لیلی برد(5)
******
>>گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی<<
----------------------------------------------
(1)(2)=جبران خلیل جبران **(3)=حافظ **(4)=تاگور **(5)= علامه طباطبایی