اتاق آبی
اتاق آبی
     
 

 

ارجاعیه!

 
دوشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٩

سلام به تمام دوستان عزیزم و کسایی که به این وبلاگ به امید آپ شدن سر میزنن همون امروز تولد ٢٣ سالگیمه طور که میبینید از جشن تولد ٢٠ سالگیم یعنی ١٨ اسفند ٨٧ تا الان تو این وبلاگ چیزی رو به روز نکردم خب دلیل این امر این هست که تو وبلاگ اصلیم مطلب مینویستم و هنوز هیچ برنامه ای برای ادامه کار این وبلاگ ندارم چون دیگه وبلاگ هام واقعا داره زیاد میشه و مدیریت این همه وبلاگ سخته !

فعلا تا اطلاع ثانوی از همه دوستان میخوام که اگه کاری با من دارن به وبلاگ اصلی من که مرتب به روز میشه یعنی  http://mydoom.persianblog.ir/   مراجعه کنن  همیشه سرسبز باشید

 
  لينک دائم


 

20th Birthday !i

 
شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٧

تولد 20 سالگی همایون حیدری کیانوش

سلام سلام لحظاتی پیش در پی یک اتفاق عظیم من وارد سومین دهه از عمرم شدم و ٢٠ ساله شدم !! تولدم مبارک ! از همه ی کسایی که پیشاپیش تبریک گفتن ممنونم اون جیگریم گه تو دستمه قدرت خان لاکپشت من هست که اولین مهمون تولدم بود و خودشم یواش یواش داره ۴ ساله میشه ! بالای لاکش تو آکواریوم هم اگه دقت کنید اژدرخان روهم می بینید !! ماهی پلی هست که شبیه مار ماهیه عجب تولدی !

 
  لينک دائم


 

 

 
یکشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٧

از این به بعد سعی می کنم اکثر شعر هایی که می ذارم از خودم باشه تخلص من هم شوریده هست اینم شعرم مربوط به برگشتن از جنوب

 

کیان در بندر
آمدم از بندر و از آب ها
بانفس تندر و با بادها
آمده شوریده ز تنداب ها
تا بزند زخمه بر این ساز ها

 
  لينک دائم


 

دل نگرون

 
یکشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٧


التماس
امشب دل نگرانم دل نگران عزیزم آخه زیر تیغه... دیگه طاقت یه لحظه از دست دادن عزیزی رو ندارم و چه سخته که ازش هم خیلی دورم کاش اقلا پیشش بودم خودش خبر نداره من چقدر الان تو فکرشم و التهاب دارم نمی خوام یه تار مو از سرش کم بشه وای که چه دل نگرانم فقط الان خدا و آقا رضا می تونن همدمم باشن ! در سیاحت بودن هیچ ارزشی نداره چون فکرم پیششه میخوام هرچی زودتر برگردم آره فردا بر میگردم...ا خدایا همیشه شاکرت بودم خیلی بزرگ و مهربونی هر دعایی که تا الان کردم مستجاب شده اینم روش !! خب امشب من و خدا و امام رضا پیش همیم زورمون خیلی زیاد میشه !! خیلی کارا میشه کرد خب ما که مشغول دعا می شیم هرکجا هستش خدایا به سلامت دارش (تا من خودم بیام!!!)ا

 
  لينک دائم


 

پوزش

 
چهارشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٧


پوزش از تازه نکردن پدرجون حاج ابراهیم حیدری
درود بر دوستان و دوستداران عزیزم و وب نگاران نیکو سیرت ضمن پوزش از تمام شما به دلیل عمیق بودن الم پیش آمده تا اینک توان تازه کردن نگاشت ها را نداشتم ولی به زودی بازهم با شور فغالیت خویش را آغاز خواهم کرد...ا از همتون که تو این 40 روز با من همدردی کردید بی نهایت سپاسگزارم به امید شادی ها کیان

 
  لينک دائم


 

اتاق تیره...

 
یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧


دل بی جمال جانان میل جنان ندارد پدرجون حاج ابراهیم حیدری
قلم رو کاغذ نمیره هر کار میکنم نمیشه آخه چطور میشه تلخ ترین صبح زندگی رو شرح داد چطور؟
این ملک الموت چرا اینچنین          جان عزیزم بگرفت از زمین؟

آن یل شیرین سخن خوب پاک      از چه چنین گشته هم آغوش خاک؟
چه بی خبر چه ناگهانی... شایدم دروغ باشه مگه میشه باور کرد میشه؟ پدرجون خودت زنگ بزن بگو دروغه بگو شوخیه... ولی نه مسیکه شوخی نیست آخه چطوری؟ اصلا چطوری باید باور کرد که باور کنیم؟
یادمه همین چند روز پیش با هم مسابقه دادیم همین چند وقت پیش زورآزمایی کردیم زورم بهتون نرسید شما که خیلی قوی بودی خیلی سرحال از 100 تا جوون قوی تر بودی چقدر خوشتیپ بودی من که باور نمیکنم
پدر جون حالا کی برام شعر بگه داستانای تاریخی بگه؟ پدرجون حالا ما هروقت بخوایم بریم قزوین کی بیاد راهمون بندازه؟ کیه که مثل تو تا من یه شعری میگم فوری مصراع بعدیشو میگه؟ کیه که مثل شما تو بحثای ادبی تاریخی از 100 تا دکترا بهتر صحبت میکنه کی دیگه مثل شما میتونه مثل و جوک بگه؟ قربون جوکاتون برم قربون یه دستی خوابیدنای معروفتون برم پدر جون دیگه من ظرف غذامو تا دونه ی آخرش تمیز میکنم پدر جون یعنی امسال تولدتون بجای کتاب تاریخی ادبی باید گل بیارم سر قبرتون؟؟ چقدر به گل و گیاه علاقه داشتی من با این همه تلاش تو پرورش گل همیشه به شما حسودیم میشد انگشت کوچیکه شما هم نمیشدم چقدر گلای خوشگلی و درختای میوه ی خوبی تو خونتون پرورش میدادید حالا کی به اونا آب بده؟ کی هر روز صبح بهشون برسه همشون بدون شما خشک میشن خدایا همیشه ازت میخواستم پدر بزرگ و مادر بزرگام بچه هامو ببینن همیشه میخواستم اولین تجربه ی عزاداریم از یه فامیل نه چندان نزدیک باشه تا آماده شم همیشه میخواستم مرگ عزیزان تدریجی باشه تا قبول کنم ولی این چه آزمایشی بود که اول کار ناگهانی پدربزرگ عزیزم رو گرفتی؟ آخه من که هنوز آماده نبودم من کلاس اول بودم و تو امتحان پنجم ازم گرفتی البته هیچ وقت به تقدیرت اعتراض نمیکنم
هی... دیگه ای کاش و اگه فایده نداره پدرجون عزیزم رفت... چه ناگهانی دیگه حال تایپ هم ندارم کیبرد پر اشک شد... اینا دیگه واسه من پدر جون نمیشه همیشه به خودم میبالیدم که هرچهار تا پدربزرگ مادربزرگم سرحال و خوب پیشمم و خداروشکر میکردم. خب اگر چه خیلی کارا دوست داشتم همراه پدرجونم انجام بدم خیلی چیزا ازش یادداشت کنم که نکردم اما پشیمون نیستم که کم کاری کردم هم ازاون شیرین شعر گفتنون نواز ضبط کردم هم عکسای خیلی تاریخی ازتون گرفتم هم خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم هم خیلی قدرتون رو میدونستم خب فکر کنم خیلی باید بگذره تا باور کنم رفتین اونم انقدر زود... چقدر مظلوم و ساکت بودید (مثل همیشه) وقتی آخرین بار پارچه رو کنار زدند و آخرین بار دیدمتون نمیشد باور کرد همچین یلی اینطور تو خاک خوابیده اصلا یادم نمیاد که کسی یک دلخوری کوچیک ازت داشته باشه حتی اگه 100 تومن به کسی بدهکار بودی میدادی گلچین روزگار چقدر با سلیقست کاش بیشتر باهات بودم خب چه فایده بعد مرگ ای کاش کنیم..
امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
آخه منم حق دارم
چه حالی پیدا میکنید وقتی صبح یه هویی از خواب بیدارتون کنن و بی مقدمه بگن پدرجون سکته کرد شایدم مرده ! و بعد یکی زنگ بزنه و با حق حق بگه پدرجون تموم کرد به همین سادگی
چه خوش سعادت بودی پدرجون که شب جمعه رفتی چه مراسمی بشه از بزرگتریناش آخه چند شهر و روستا ارادت مندش بودن غم خوار همه بود پدر جون شما نمردی هیچوقت هم نمیمیری
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نیکی نبرند
افسانه ی هستیش اگر پایان یافت خوش نامی و عزتش به پایان نرسد
ولی چه فایده دیگه نمیتونم بنویسم پدربزرگ خوبم هیچ وقت فراموشت نمیکنم

پدر جون یاد آن شب ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبور و مهربان بودی

آقا جون چشماتو قربون***طاق ابروهاتو قربون
قد و قامتت , قیافت*** اون قد و بالاتو قربون
قبله گاه دل من شده چشم مست تو*** دست تو حیدریه چشم من به دست تو
امشب آسمون نداره*** چیزی که به پات بباره
آخه با ماه و ستاره***که حناش رنگی نداره
جاداره فرشته ها**همه قربونت بشن
همه ذرات فلک بلاگردونت بشن
همه ذرات فلک بلاگردونت بشن


بهشت برین خوشبگذره !

خیلی دلم گرفته خدا خیلیییییییییییییییییییییییییییی!

 
  لينک دائم


 

سوزش!

 
جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧

شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران              ما که میسوزیم و پروانه نداریم چه کنیم

 
  لينک دائم


 

عشق واقعی واقعی !

 
جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦

جناب عشق بلند است همتی حافظ       که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

عشق چیست؟
برای هم هلاک شدن؟ سینه چاک شدن؟ حفاظت شدید؟ نه نه عشق این نیست
عشق در کنار هم بودن است نه مال هم بودن
چه زیبا میگه:

"نه من ميميرم براي تو/ نه تو ميافتي به پاي من/ هميشه رد پات پيداست /کنار ردپاي من"


و چه زیباتر میگه:
"به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند نسازید .بگذارید مهر دریای مواجی باشد در میان دو

ساحل روح های شما .

جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید .

با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید ولی یکدیگر را تنها بگذارید .

همان  گونه که تارهای ساز تنها هستند با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند .

دل خود را به یگدیگر بدهید نه برای نگه داری چرا که تنها دست های روزگار می تواند از

دلهاتان نگهداری کند .

در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند و درخت

سرو و درخت بلوط در سایه یکدیگر نمی بالند ..."(1)
توپرانتز یه چیزی بگم : (یه روز یه دوستی به من می گفت ما تو فارسی واژه ای به معنی عشق نداریم و عشق رو هم از عرب ها گرفتیم...! ولی حالا میبینم واژه ی بسیار پر معنی تر و زیبا تری داریم

! آره "مهر" چه زیباست ! تازه مهر برای ایران باستان و از ایین زرتشت مانده و خیلی

هم از عرب ها قدیمی تره ! پس چه خوبه از مهر به جای عشق استفاده کنیم چون هیچ چیز

کم نداره...)
مهر و عشق پدر مادر هم از این قاعده مثتثنی نیست :
"فرزندان شما فرزندان شما نیستند
آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نیستند
شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید، اما نه اندیشه های خود را، زیرا که آن ها

اندیشه های خود را دارند
شما می توانید تن آنها را در خانه نگاه دارید ، اما نه روح شان را ، زیرا که روح آن ها

در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نیست ، حتی در خواب
شما می توانید بکوشید تا مانند آن ها باشید ، اما مکوشید تا آنها را مانند خود سازید"(2)
یک جنبه ی دیگر هم عشق دارد که جناب سعدی به فصاحت می گویند:
سعدیا ،عشق نیامیزد و شهوت با هم
پیش تسبیح ملائک نرود دیو رجیم


البته عشق مطلق افلاطونی هم مد نظر نیست(عشق افلاطونی عشق مطلق و بدون هیچ گونه هوس و شهوت (مانند عشق محارم مثل پدر مادر عمو خاله...) البته به غریبه و به طور کاملا خالصانه که نوع عجیبیه! ) البته عشق افلاطونی رو در این چند سطر نمی شه بیان کرد و خلاصه گفتم (بعدا مفصلا میگم)


شراب بی غش و ساقی دو دام رهند       که زیرکان جهان از کمندشان نرهند(3)


ظریف نکنه ای هم در این بین هست که همان رنج عشق است ! عشق همیشه با خوشی نیست

به قطعه ای در این باره بسنده می کنم :

(خدا میگوید:)
"شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم
             دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم"
(البته این عشق خداییه و نه زمینی)

پس عشق واقعی یا همون مهر حقیقی:
در کنار هم بودنه نه مال هم بودن , شریک بودنه نه مالک بودن , اختیار دادنه نه بند ساختن

, و بی هوس بودنه و نه افلاطونی ... !!!

اگر مهر مهر واقعی باشد رستگاری آورد و به اوج کمال رساند و دیوانگی !
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد     رُخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت     از سَمک تا به سماکش کشش لیلی برد(5)
                     ******
>>گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق   

                                                                           کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی<<
----------------------------------------------
(1)(2)=جبران خلیل جبران **(3)=حافظ **(4)=تاگور **(5)= علامه طباطبایی
 

 
  لينک دائم


 

عشق واقعی

 
سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

نه من میمیرم برای تو

                        نه تو میافتی به پای من

                                                       همیشه رد پات پیداست 

                                                                                              کنار ردپای من

 
  لينک دائم


 

به یک دوست شیرازی

 
چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦

خوشا شيراز و وضع بي مثالش             خداوندا نگه دار از زوالش

به شيراز آي و فيض روح قدسي            بجوي از مردم صاحب کمالش

 (حافظ)

(دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم  ***  باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی) 

 
  لينک دائم



Javascripts




نويسنده وبلاگ(YAHOO ID : kian_tiz)
kian heydari


آرشيو وبلاگ
اسفند ۸٩
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥


لينک دوستان
جوي موليان
مجازات )وبلاگ اصلی خودم)
آهو خانوم
ترمه
نوشته هاي دختر كبريت فروش
*نظر سنجی برترین تاریخ ! شما هم شرکت کنید*
باران پاییزی
دوقلو های افسانه ای
اشک مسیح
تا بی نهایت
خر در چمن
پیامک های جدید و به روز
هزار توی تنهایی
صلیب نقره ای
وبلاگ دانشگاه پیام نور مرکز قزوین
صفحه ی شخصی یاهو 360 خودم